تبلیغات
Bahar-20.Com-.-.-> دوست...!؟


دوست...!؟

سلام به همه ی دوستای خوبم!!امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد.یادتون نره نظر هم بدید فعلا بای
نوشته شده در شنبه 6 اسفند 1390 ساعت 05:15 ب.ظ توسط روناک نظرات | |

london 2012 olympics opening ceremony دانلود فیلم کامل مراسم افتتاحیه المپیک 2012 لندن




افتتاحیه رقابت‌های المپیک 2012 لندن


افتتاحیه رقابت‌های المپیک 2012 لندن





نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد 1391 ساعت 10:00 ب.ظ توسط روناک نظرات | |

آدم پرحرفی به دوستش گفت:ببخشید که سر شمارا درد آوردم.دوستش گفت:خواهش می کنم.شما به حرف های خود ادامه دهید. من حواسم جای دیگر است!
 

شعر غضنفر برای دوست دخترش:

صبح كه دره پنجرمون وا میشه

عصر كه در پنجرمون وا میشه

شب كه در پنجرمون وا میشه

وای كه چقدر پنجرمون وا میشه



حالت های چشمان دانشجویان در وضعیت های مختلف این شکلیه..

هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)

موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)‬









http://funjok.com/wp-content/uploads/2011/12/qqqq-271x300.jpg




نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد 1391 ساعت 01:37 ق.ظ توسط روناک نظرات | |


نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین 1391 ساعت 09:18 ب.ظ توسط روناک نظرات | |

دوستی عشق و صفا و مستیست
دوستی رسم خوشی در هستیست
دوستی غرق در انواع خوشیست
دوستی هدیه ای از عشق خودیست
دوستی رمز صعود از پستیست
دوستی سادگی و یکرنگیست
دوستی منظری زیبا و بدیعست
دوستی دوای درد عاشقیست
دوستی آیینه ای پیش رخیست
دوستی یک روحی و دو جسمیست
دوستی زاده ی مهر مادریست
دوستی ضربه به قاب بیکسیست
دوستی
مرهم هر عزلت کشیست
دوستی مرحم هر محنت کشیست
دوستی درّی گران و قیمتیست

دل من دیر زمانی ست که می پندارد:
« دوستی » نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
-دانسته-
بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار،
هر سخن ، هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش « مهر » است .

گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری ، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
- شادی روح تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ، عطر افشان
گلباران باد

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت


 

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت


 

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت


 

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت


 

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع


 

دوش بر من ز سر هر چو پروانه بسوخت


 

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است


 

چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت


 

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد


 

خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت


 

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست


 

همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت


 

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم


 

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت


 

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی


 

که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت



 


نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت 07:35 ب.ظ توسط روناک نظرات | |

دوستان ناباب و افراد فاسد از منجلاب هاى فساد و تباهى براى جوانان است .

هر قدمى که جوان در رفـاقـت بـا دوسـت نـابـاب بـرمـى دارد, قدمى است که به طرف لجنزار فساد و منجلاب سقوط بـرمـى دارد .در واقـع , دوسـت نـاباب دشمن است , اما چون که این گونه افراد, خود را به ظاهر, دوست معرفى مى کنند, ما آن را تحت عنوان دوستان ناباب ذکر مى کنیم .آدمـى هـر قـدر هـم کـه پـاک باشد, هنگامى که با ناپاکان , رفاقت و نشست و برخاست مى نماید, بـیمارى اخلاقی شخص فاسد بسان مرضى مسرى در او سرایت مى کند .

گاه بدون این که خودش هم متوجه شود, بر اثر رفاقت با نااهلان , به گونه اى متاثر مى شود که ناخود آگاه از همه جهت به آنها شبیه مى گردد, افکار, اعمال , برخورد و سایر کارهایش , نمونه و نشانگر شخص فاسد مى شود .بـه هـمـان میزان که دوست پاک , در روحیه آدمى ناخودآگاه اثر خوب مى گذارد و نقش بسیار مهمى در پیشرفت انسان دارد,دوست ناباب نیز در سقوط و انحطاط بشر نقش دارد .

گاهى جوانان , تصور مى کنند انسان اگر خودش پاک باشد,هیچ کس نمى تواند در او اثر بگذارد, از این رو مهم نیست انسان کجا مى رود و با چه کسى دوست مى شود .اما این تصور, تصورى غلط و تفکرى شیطانى براى انحراف انسان است .این سخن مانند این است که شـخـصـى بـگوید: انسانى که سالم است مى تواند در محیط میکروبى زندگى کند, بدون این که مـیـکـروب هـا بـه بـدن او سرایت کند, حال آن که محال است انسان بتواند در چنین محیطى به زنـدگـى سـالـمـى ادامـه دهـد .

قطعا اثر و خطر رفیق بد در از بین بردن اخلاق انسانى کم تر از میکروب در مریض کردن جسم نیست , بلکه به مراتب بیشتر و مهمتر است .لرد آویبورى مى گوید: باید در انتخاب دوستان دقت کرد .غالب مصیبت هاى ما در نتیجه معاشرت هاى بیجا پدید مى آید .انـسـان وقتى از گهواره , قدم به معرکه حیات مى نهد, در جولانگاه اجتماع با طبقات مردم آشنا مـى شـود و بـر حـسب تصادف با گروهى از آنها آمیزش مى کند .

بسا مى شود در نتیجه آشنایى با فرومایگان در پرتگاه سفالت و رذالت مى افتد .ممکن است اشخاص فرومایه نسبت به آشنایان خود منظور بدى نداشته باشند, ولى مانند عقرب , فقط اقتضاى طبیعت , دایما به دیگران نیش مى زنند و اخـلاق زهـرآلـود را در روح آنـان تزریق مى کنند .بعضى اشخاص , چنان به عفت و فضیلت خود اعتماد دارند که گمان مى کنند از معاشرت بدان , ضررى نخواهند برد .

شخصیت خود را بالاتر از آن مى دانند که اخلاق نکوهیده بتواند در آنها اثر کند, غافل از آن که پنبه در مجاورت آتش , ناچار مشتعل مى شود و شیشه در پهلوى سنگ مسلما مى شکند .بدبختانه انسان طورى ساخته شده است که فساد و رذالت ,خیلى زود در روحش اثر مى کند, چون توده باروت که به یک جرقه مشتعل مى شود و از شراره خود مى سوزد .

کـسى که به فضیلت خود مغرور است و از معاشرت مردم سفله پرهیز نمى کند, مانند کسى است که خانه خود را در گذرگاه سیل استوار مى کند, به این خیال که قدرت سیل در اساس خانه اش رخنه نخواهد کرد. هر روز در روزنامه ها و مجدت از سرنوشت جوانان فریب خورده اطلاع مى یابیم که به سبب رفاقت با دوستان ناباب به کارهاى خلاف شرع پرداخته اند, از جمله : 1) جوانى که به جرم سرقت به زندان افتاده بود, گفت : دوستان نامناسب مرا از راه صحیح به در بردند و از من , یک سارق حرفه اى ساختند .

اگرچه من از یک خانواده مذهبى بودم که همیشه مرا به نماز و اطاعت خدا دعوت مى کردند .و از کارهاى زشت نـهى مى نمودند, ولى تاثیر حرف دوستانم در من بیشتر از حرف خانواده ام بود .

من از تمام جوانان مـى خـواهم که از سرنوشت من عبرت گیرند و هرگز دوستان ناباب را به جاى خانواده سرمشق نگیرند .

2) جوان نوزده ساله اى که به اعدام محکوم شده بود, گفت : در تـهـران بـا عـده اى از هـمـکارانم دوست شدم .اى کاش هرگز به تهران نیامده بودم و هرگز دوستى نداشتم ! آنـهـا بـه مـن پـیشنهاد سرقت کردند .ابتدا نپذیرفتم , ولى آنان مرا با حرفهایشان راضى نمودند و سرانجام در حال سرقت و درگیرى با صاحب خانه , او را کشتم .

اکـنـون بـه جـوانـان توصیه مى کنم که با دوستان ناباب گام برندارند, که به سرنوشت شوم من گرفتار شوند. از ایـن داستان ها و داستان هاى دیگر نقش دوست ناباب در انحراف انسان معلوم مى گردد, از این رو دیـنـ ما را از انتخاب و رفاقت با دوست فاسد به شدت بر حذر داشته است .

قرآن کریم درسوره مـدثـر, رفـاقـت و هـمـنـشـیـنى با انسان هاى فاسد را از علل جهنمى شدن اهل دوزخ مى داند و امیرمومنان للّه مى فرماید: جـمـاع الشر فى مقارنة قرین السوء(2), تمام شرور و بدى ها در مجالست و همنشین بد, گرد آمده است .

بـا نـظر به اهمیت مساله و براى این که جوانان , شناخت بیشترى از دوستان ناباب پیدا کنند و در ایـن راه , مـوفـق بـاشـند, نشانه هاى دوستان فاسد را ذکر مى کنیم تا ماران خوش خط و خال , که زهـرى کـشـنـده در درون دارنـد و منتظر فرصت تزریق آن به جوانان کم تجربه هستند, بیشتر شـنـاخته شوند, زیرا اکتفا به کلیات و ذکر مفاهیم در این امور, کافى نیست .

آنچه مهم است , بیان مصادیق است , وگرنه همه معتقدند که باید از رفیق بد فاصله گرفت , اما این که رفیق بد کیست , ممکن است هر کس تفسیرى داشته باشد, به این سبب در این جا به بیان نشانه هاى دوستان ناباب مى پردازیم , که اهم آن نشانه ها عبارت است از: بـى تقیدى به دستورات الهى : کسانى که به دستورهاى الهى پاى بند نیستند و حکم الهى را زیر پا مـى گذارند و از روى تعمد و آگاهى از ارزش هاى اسلامى فاصله گرفته اند و در مسیر طغیان و گـنـاه افتاده اند, شایسته دوستى نیستند,

باید از آنها فاصله گرفت , همان گونه که آنها از خدا و تقوا فاصله گرفته اند, آثار اسلامى ما را از رفاقت با چنین اشخاصى نهى کرده است : احذر مصاحبة الفساق و الفجار و المجاهرین بمعاصی اللّه , از رفـاقـت بـا افراد فاسق و بى بندوبار و گناهکاران و کسانى که آشکارا نافرمانى خدا مى کنند, بر حذر باش ! تملق و چاپلوسى : علامت دیگر دوستان ناباب چابلوسى است .

عده اى براى این که در دوستان خود نـفوذ کنند و بر قلب و روح آنان حاکمیت نمایند به چاپلوسى مى پردازند و دوستان خود را از آنچه هستند بزرگ تر توصیف مى کنند, تا نشان دهند شدیدا به آنها محبت دارند و در نتیجه هرکارى که پیشنهاد کردند با موافقت آنها مواجه شوند .

کسانى که بیش از اندازه به ستایش انسان مى پردازند, دشـمنان واقعى و دوستان ظاهرى هستند, زیرا کسى که بى جهت به ستایش افراد مى پردازد, در مواقع لزوم هم بى جهت به سرزنش آنها خواهد پرداخت .

لاتصحب المالق فیزین لک فعله و یود انک مثله بـا چاپلوس رفاقت مکن , که او با چرب زبانى تو را اغفال مى کند, کار نارواى خود را در نظرت زیبا مى نماید و دوست دارد که تو نیز مانند او باشى .

جـوانـان بـاید خوب مواظب باشند تا فریب دوستان چرب زبان و چاپلوس را نخورند, زیرا بسیارند افـرادى کـه با ستایش و گفتار نیکى که در باره آنها گفته مى شود, فریب مى خورند و در مسیر دوستان نابکار خود قرار مى گیرند .

ارتباط با ناپاکان : از نشانه هاى دوستان ناباب , این است که با افراد ناپاک ارتباط دارند .باید کسى را به دوستى انتخاب کرد که با افراد ناباب رفاقت و رفت و آمد نداشته باشد .کسى که با افراد فاسد و لا ابـالـى دوست باشد خودش هم ناپاک است , گرچه به ظاهر خود را از آنها جدا بداند, زیرا امکان ندارد افراد پاک با افراد ناپاک دوست باشند .حتما وجه مشترکى در آنها هست که با هم رفت و آمد دارند .

از این رو شناخت دوستان دوستان لازم است تا انسان , فریب افراد دوست نما را نخورد, و این اصلى کلى است که یکى از راه هاى شناخت اشخاص , شناخت دوستان آنهاست .وسـوسـه گـر: عـلامـت دیگر دوستان نااهل , این است که انسان را با حالت به ظاهر دلسوزانه و با جملات زیبا و وسوسه انگیز به کار شر دعوت مى کنند .کار شر چیزى است که خلاف رضاى حق , و خلاف فطرت و عقل سلیم باشد .

کسانى که انسان را به کار شر دعوت مى کنند .یـا از روى جهالت و نادانى است یا از روى تعمد و نقشه .در هر صورت , عمل کردن به دعوت آنان , اثـرهـاى سوء خود را به جا مى گذارد .

باید چنین دوستانى را نصیحت کرد و در صورت اثر بخش نبودن نصیحت از آنان فاصله گرفت .

جمله هایى که گاه به گاه چنین دوستانى بیان مى کنند, چنین است : بابا جوانى است باید خوش بـاشى , زندگى دوروزه , مى گذرد, حالا این کار را مى کنیم , بعدا خوب مى شویم , بابا, کى رفت آن دنـیا و آمد, این کار, کار مردان است , لابد تو ترسو هستى و امثال این جمله ها .

بدون شک , بیان این کلمات وسوسه انگیز به هر عنوانى و از طرف هر کسى که باشد, همچون جرقه اى که در فضاى آکـنـده از گاز, روشن مى گردد و همه چیز را مى سوزاند, آتش غرایز جوان را شعله ور مى کند و ارزش هـاى اخلاقى و فضایل انسانى را, در وجود او به آتش مى کشاند و به خاکستر شهوت پرستى تبدیل مى نماید

 


نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند 1390 ساعت 06:17 ب.ظ توسط روناک نظرات | |

هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه تکیه گاهی واسه این دل من / یه وقت نری جدا نشی تو از من رفیق نیمه راه دل نباشی / چه سوتوکوره اگه تو نباشی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من یاد خوش دوست به دنیا ندهم / لبخند خوشش به حور رعنا ندهم گر یاد کند مرا هر از گاهی چند / گرد رخ وی به چشم بینا ندهم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو به پاکی عقیقی/مثل دریاها عمیقی فهمیدی چرا میخوامت؟/اخه بهترین رفیقی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگانی باهمین شوروهمین شبهاخوش است باهمین بیش وهمین کمها خوش است زندگی کردیم وشاکی نیستیم/

بر زمین خوردیم وخاکی نیستیم دور هستیم ازرفیقان ولی غافل از یاد رفیقان نیستیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق / یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق بگذار که قصه را به پایان ببرم / آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من و یاد تو و یک سینه تنگ / شبی تار و سه‌تاری خسته آهنگ کمی با چشمهایم مهربان باش / مزن ای دوست بر آیینه‌ات سنگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گاه می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن ؟؟؟ / در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن / از دوستان جانی مشکل توان بریدن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای دوست به خدا دوری تو دشوار است / بی تو از گردش ایام دلم بیزار است بی تو ای مونس جان ، دل ز غمت می سوزد / دل افسرده ی من طالب یک دیدار است


نوشته شده در شنبه 6 اسفند 1390 ساعت 10:31 ب.ظ توسط روناک نظرات | |

ایمان و پارسایی از ویژگی های مهم یک دوست است ؛ زیرا انسان موحدی که دین را با جان و وجود پذیرفته و به وجود بهشت و جهنم اعتقاد دارد و از زوال دنیا و بقای جهان آخرت نیز آگاه است ، به خوبی می داند تنها از راه عبودیت و بندگی است که می تواند سعادت دو جهان را کسب نماید.
1- ایمان و پارسایی
ایمان و پارسایی از ویژگی های مهم یک دوست است ؛ زیرا انسان موحدی که دین را با جان و وجود پذیرفته و به وجود بهشت و جهنم اعتقاد دارد و از زوال دنیا و بقای جهان آخرت نیز آگاه است ، به خوبی می داند تنها از راه عبودیت و بندگی است که می تواند سعادت دو جهان را کسب نماید.
قرآن شریف در این رابطه آیات گوناگونی دارد که در ضمن آنها ، مردم و مؤمنان را از برقرار کردن پیوند دوستی و مودت با کافران و مشرکان و منافقان بر حذر می دارد.
لا یَتَّخِذِ المُومِنُونَ الکافِرینَ أَولِیاءَ مِن دُونِ المُومِنینَ وَ مَن یَفعَل ذلِکَ فَلَیسَ مِنَ اللهِ فی شَیءٍ اِلا أَن تَتَّقُوا مِنهُم تُقیةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللهُ نَفسَهُ وَ اِلَی اللهِ المَصیر. ( سوره آل عمران ، آیه 28 )
افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان ، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند هیچ رابطه ای با خدا ندارد.
در واقع قرآن در اینجا یک درس مهم سیاسی اجتماعی به مسلمانان می دهد و آن این است که هرگز بیگانگان را به عنوان دوست و حامی خود نپذیرید. تاریخچه استعمار گویای آن است که ظالمان استعمارگر همیشه در لباس دوستی و دلسوزی و اظهار محبت ظاهر شده و درنهایت بر آن جامعه تاخته و هر چه بوده به یغما برده اند.
از کجا بفهمیم که شخص با ایمان است؟
راه تشخیص ایمان واقعی در افراد خیلی دشوار نیست. اثر ایمان در گفتار و کردار و رفتار هر مؤمنی نمودار است. صدق ، امانتداری ، وفای به عهد، حسن خُـلق، تقید به واجبات ، پرهیز از محرمات ، همگی از شاخصه های ایمان است که می توان با آزمودن دیگران پی به وجود این صفات در ایشان برد.
عن ابی عبدالله علیه السلام :
اِنَّ اللهَ وَضَعَ الایمانَ عَلی سَبعَةِ أَسهُم عَلَی البِرِّ وَ الصِّدقِ وَ الیَقینِ وَ الِّرضا وَ الوَفاءِ وَ العِلمِ وَ الحِلمِ ثُمَّ قَسَّمَ ذلِکَ بَینَ الناس .
همانا خداوند ایمان را بر هفت سهم نهاده است: نیکی ، راستی ، یقین ، رضا، وفا، علم و حلم ، سپس آن را بین مردم قسمت کرده است.
قال علی علیه السلام :
عَلامَةُ الایمانِ أَن تُوثِرَ الصِّدقَ حَیثُ یَضُرُّکَ عَلَی الکِذبِ حَیثُ یَنفَعُکُ وَ أَلا یَکُونَ فی حَدیثِکَ فَضلٌ عَن عِلمِکَ وَ أَن تَتَّقِی اللهَ فی حَدیثِ غَیرِک .
نشانه ایمان آن است که راستگویی را در جایی که به زیان توست بر دروغ در جایی که به نفع توست مقدم داری و در سخنت چیزی زیاده از عملت نباشد و در هنگام سخن گفتن درباره دیگران تقوا را پیشه خود کنی

نوشته شده در شنبه 6 اسفند 1390 ساعت 10:09 ب.ظ توسط روناک نظرات | |


نوشته شده در شنبه 6 اسفند 1390 ساعت 06:46 ب.ظ توسط روناک نظرات | |

سال ها پیش دو نفر بودن که در یک واحد مشغول خدمت سربازی بودند یکی از آنها یک جوان پولدار ( علی) و دیگری یک جوان از قشر عادی جامعه( رضا ) بود . کم کم بین این دو نفر دوستی عمیق شکل می گیره بطوریکه این دو نفر را همه به عنوان دو برادر می شناختند . تا اینکه خدمت علی تمام می شه و پس از کلی گریه و زاری از دوستش جدا می شه و بر می گرده به شهر شون ( تهران ) سه ماه بعد نیز خدمت رضا هم تمام شده و اون نیز به شهرستان خودشون بر می گرده ولی پس از رسیدن به شهرشون و چند روز اقامت در آنجا دلش برای آن دوست دیگرش تنگ شده اسباب سفر را جمع می کنه و به تهران میاد تا دوستشو ببینه .


بالاخره پس از کمی جستجو و طبق آدرسی که داشت خانه علی را پیدا می کنه و زنگ خونه را می زنه مادر علی در را باز می کنه و اون خودشو به مادر علی معرفی می کند مادر میگه که پسرش بیرون است و تا ساعتی دیگر برمی گرده خلاصه با اصرار اونو داخل خونه می بره و پذیرایی شایانی ازش می کنه تا اینکه پسرش میاد بعد از اینکه علی میاد و دوستشو می بینه با خوشحالی همدیگرو بغل می کنند و خلاصه چند روزی را اونجا در خانه دوستش می ماند .


یک روز که علی داشت آلبوم شخصی خودشو به رضا نشون می داد عکس یک دختر توجه رضا را جلب می کنه به دوستش میگه که این عکس کیه و علی هم میگه که از آشنایان دور ماست و خلاصه رضا تو فکر فرو میره علی که خوب رضا را می شناخته علت ناراحتی رضا می پرسه خلاصه بعد از کلی کلنجار رضا اقرار می کنه که عاشق دختره شده علی پس از کمی فکر میگه اگه دوست داشته باشی من با خانوادش صحبت می کنم ببینم چی میشه بدین ترتیب علی با خانواده دختره صحبت می کنه و موافقت اونا رو برای ازدواج می گیره جشنی را در اونجا برگزار می کنند و اونها رو بعقد هم در میارن .


پس از عقد علی ۲ میلیون تومان پول که در آن سال ها ارزش زیادی داشت به رضا میده رضا ابتدا پول را قبول نمی کنه ولی با اصرار علی که این پول به عنوان قرض است پول را گرفته و همراه همسرش به شهرستان خودشون بر می گردد و آن پول را به عنوان سرمایه به کار می اندازد و در مدت کوتاهی وضع مالی اش خوب می شود از ان طرف علی هم وارد کارهای تجاری شده و معاملات سنگینی را می کرده تا اینکه در یکی از این معاملاتش شکست خورده و ورشکست می شود .


پس از این ماجرا علی که در تهران عرصه را بر خودش تنگ می دید و طلبکار ها هر روز به در خانه اون میامدند تصمیم می گیرد از تهران فرار کرده و پیش دوستش در شهرستان برود و از او تقاضای کمک کند و خلاصه پس از رسیدن به آنجا متوجه می شود که دوستش از افراد معروف شهر شده و داری زندگی بسیار خوب و مرفهی است با خوشحالی به در خانه دوستش می رود و در را می زند مستخدم می خواهد که به دوستش ورود او را اطلاع دهد مستخدم رفته و پس از چند لحظه برمی گردد و می گوید که ارباب شما را به جا نیاوردند و در را می بندد . انگار که دنیا بر سر علی خراب شده باشد با ناراحتی از آنجا می رود و چون پول زیادی همراه نداشت شب را در پارک می خوابد فردا صبح دوباره به در خانه دوستش می رود و باز هم همان جواب را می شنود با ناراحتی به پارک برمی گردد و در آنجا به حال خودش و این دنیا و رفاقت های آن لعنت می فرستاد .


در همین حین پیرزنی در حالیکه کیسه های باری رو حمل می کرد از کنار او رد میشه چند قدم جلوتر کیسه پاره می شود و تمام میوه ها بر زمین می ریزد علی برای کمک بلند میشه و در جمع کردن میوه ها به پیرزن کمک می کند و بار پیرزن را تا خانه وی براش می بره پیرزن علی را به داخل خانه دعوت می کند و برای وی چای می آورد خلاصه پیرزن علت ناراحتی علی را می پرسد و علی هم داستانش را برای پیرزن تعریف می کند پیرزن پس از اندکی تفکر از کمدی که داشت مبلغ زیادی پول نزدیک یک میلیون تومان (در زمان خود) درآورده و به علی می گوید که این پول را از طرف من بگیر چون من کسی را ندارم که به این پول نیاز داشته باشه تو با این پول کارهای خودت را اصلاح کن و هر وقت داشتی اونو به من برگردان با اصرار پیرزن علی پول را قبول کرده و با خوشحالی از خانه پیرزن بیرون میاد و پول را به حسابش حواله می کند و سپس تصمیم می گیرد که به سرعت به تهران بر گردد و از صفر شروع کند ولی با این وجود در آخرین لحظه پشیمان می شود و تصمیم می گیرد که یک شب دیگر را نیز در آنجا بماند شب را در همان پارک می خوابد و فردا صبح به خانه دوستش می رود و باز هم همان جواب را می شنود و تلاش هایش برای دیدن دوستش بی نتیجه می ماند علی با ناراحتی به پارک برگشته و تصمیم می گیرد که رضا را بطور کلی فراموش کند و به تهران برگردد .


در همین افکار بود که یک دختر توجهش را به خود جلب کرد زیبایی فوق العاده دختر برای دقایقی علی را گیج و مبهوت می کند . نگاه علی و دختره دقایقی در هم گره می خوره . در همین حین متوجه می شه که دختره به طرفش می یاد و تعجبش زمانی بیشتر میشه که دختره درست روبروش واستاده و بهش سلام میده . علی خیلی زود جواب سلام اونو میده و کنار می کشه که دختره راحت تر روی نیمکت بشینه خلاصه بعد از یه کم تعارفات معمول دختره خودشو معرفی می کنه و میگه اسمش مینا است و از خانواده های مایه دار شهرند و خانوادش بهش جهت ازدواج فشار میارن ولی انتخاب همسر را به اختیار خودش گذاشتند و اونم 2-3 روزه که اینجا میاد و اونو دیده و خلاصه عاشق علی شده است .


علی بیچاره بعد از آنکه از شوک بیرون می یاد داستان خودشو برای دختره میگه و اضافه می کنه که آه در بساط نداره و الان هم عازم تهران است . دختره کمی فکر می کنه و می گه باشه اگه مشکلی نداره میخوای با هم بریم تهران تو راه بیشتر با هم آشنا می شیم . علی با تعجب میگه : پس خونوادتون چی ؟ دختره میگه بهشون خبر میدم و خیلی راحت با اونا تماس میگیره و جریان رو به اونا میگه و اونا هم با خوشحالی موافقت میکنن . علی واقعا داشت پس می افتاد . بعد از اینکه دختره لباس و پول و ماشینشو بر میداره ، همراه علی به سمت تهران حرکت میکنن . تو مسیر هم با حرفای معمولی و کمی عاشقانه خودشونو سر گرم میکنن . علی تو دلش عاشق دختره شده بود .
و از طرفی بهش مشکوک بود .


خلاصه پس از صحبت های معمولی قرارها گذاشته میشه و دختره و خونوادش در روز معین واسه مراسم عقد و عروسی که در یکی از باغ های اطراف تهران برگزار می شد به تهران آمدند . بعد از مراسم همه ی فامیل های عروس و داماد جمع شده بودند که در همین حین داماد عزیز ما چشمش در میان جمعیت میفته به دوستش ( رضا ) و با عصبانیت به طرف اون حرکت می کنه ولی در وسط راه پشیمون میشه و بر میگرده و تصمیم می گیره دوستشو بین همه رسوا کنه .
لذا میره به سمت میکروفون و اونو از گروه موزیک میگیره و درخواست میکنه همه ساکت شوند . سکوت همه جا رو فرا میگیره و همه منتظرن ببینن تازه داماد چی میخواد بگه .


علی میگه:
- کسی بود که مثل داداشم میموند و اونو بیشتر از همه کس دوستش داشتم
سپس میگه:
- کسی که وقتی آمد خونمون ، مادرم اونو تو خونه برد و وقتی ازم خواست تا بزرگترین عشقمو زندگیمو واسش خواستگاری کنم قبول کردم و تنها دختری که در همه عمرم تا امروز دوست داشتم رو به عقد اون در در آوردم .
بعد میگه:
- کسی که سرمایه زیادی رو بعد از عروسی در اختیارش گذاشتم که کاسبی کنه و اونم کار کرد و موفق و پولدار شد ولی وقتی من تو تنگدستی بودم هیچ کمکی بهم نکرد و حتی خودشو از من پنهان هم می کرد .
علی بعد از گفتن این حرفها از پشت میکروفون پائین اومد و و روبروی رضا ایستاد سکوت همه جا رو برداشته بود و اشک و خشم در چهره علی موج میزد ولی صورت رضا آرام بود و لبخند هم می زد .


سپس رضا به آرامی به سمت میکروفون میره و در حالیکه همه جمعیت در سکوت و اضطراب بودند میگه :
کسی بود که همه زندگیم مال اون بود من کسی نبودم . اون من رو به همه چیز رسوند . اگه کمک های اون نبود من هیچ وقت به اینجا نمی رسیدم . من چطور می تونستم تحمل کنم که اون بیاد پیش من در حالیکه شکست خورده و خرد شده . من طاقت نداشتم اونو در این شرایط ببینم . من علی رو ( همون علی دست و دلباز و پولدار و با معرفت ) رو می خواستم ببینم .
سپس میگه:
اون کسی بود که من مادر بزرگم رو فرستادم توی پارک تا در پیش اون بشینه و علی رو به خونش ببره و بهش کمک مالی بده تا اون از این فلاکت در بیاد و بتونه روی پای خودش وایسته .
بعد میگه:
اون کسی بود که به قدری از خوبی هاش گفته بودم که همه فامیلم با اینکه اونو از نزدیک ندیده بودند دوستش داشتند . لذا وقتی از خواهرم خواستم که حاضره همسرش بشه قبول کرد و رفت و با او ازدواج کرد و می دونم که خوشبخت خواهد بود چون علی همیشه بهترین دوست من بوده و هست و الان هم پیوند فامیلی ما بیش از پیش محکمتر شده .

سپس از پشت میکروفون پایین میاد و در حالیکه هر دو به شدت گریه می کردند همدیگه رو در آغوش میگیرن و فریاد شادی و کف زدن جمعیت به آسمون میرسه


نوشته شده در شنبه 6 اسفند 1390 ساعت 06:23 ب.ظ توسط روناک نظرات | |

هر کس باید گورستانی وسیع داشته باشد تا اشتباهات دوستانش را در آن دفع کند                                                                                                                                                                   دوست کسی است که دستت را بگیرد ولی قلبت را احساس کند 

در یک دوست نیمی دیگر خود را میابی 

دوست می تواند چیز هایی را به تو بگوید که خودت نمی توانی 

دوستی بدون نفع شخصی کمیاب و ارزشمند است 

دوستان خواهر و برا درانی هستند که خدا به ما نداده 

همه دوست هستند دشمنی وجود ندارد 

کسی که ساندویچش را با تو نصف کند در حالی که خودش گرسنه است 

دوست واقعی با چشم دل دیده میشوند نه با چشم سر 

                                                                                                                                                                           


نوشته شده در شنبه 6 اسفند 1390 ساعت 05:28 ب.ظ توسط روناک نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - مجله شب فارسی - سایت عکس ب